آیا انسان سالم و انسان معیوب هم داریم؟ سلامت و عیب گاهی مربوط به تن انسان است. شکی نیست که بعضی انسانها از نظر جسمی سالمند و بعضی معیوب و مریض، مثلاً نقص عضوی دارند: نابینا، کر و یا افلیج و امثال اینها. ولی اینها مربوط به شخص انسان است. هیچ توجه دارید که اگر انسانی کور باشد، کر باشد، افلیج باشد، بدشکل باشد، کوتاه قد باشد شما اینها را برای او از نظر فضیلت و شخصیت و انسانیت نقصی نمی شمارید؟ مثلاً سقراط، فیلسوف یونان که او را به اصطلاح تالی تلو پیغمبران حساب میکنند یکی از بدشکل ترین مردم دنیا بود ولی هیچ کس بدشکلی را برای سقراط به عنوان یک انسان عیب نمی گیرد. یا مثلاً ابو العلاء معری[احمد بن عبدالله بن سلیمان، شاعر و لغوی معروف عرب که در چهار سالگی به سبب آبله نابینا شد.]و طه حسین[ادیب و محقق معاصر مصری که در سن سه سالگی نابینا گردید.] کور بوده اند؛ آیا این کوری ـ که نقصی در جسم و شخص این افراد است - به عنوان یک نقص در شخصیت این افراد شمرده می شود؟ نه اینچنین نیست؛ این مطلب دلیل بر این است که انجمن نیست انسان دو چیز دارد: شخصی دارد و شخصیتی، تـنـی دارد و روحی، دارد و روانی حساب روان از حساب جسم جداست. این کسانی که خیال میکنند روان انسان صددرصد تابعی از جسم اوست.
اشتباهشان همین جاست اساساً آیا روان انسان می تواند بیمار باشد در حالی که جسم او سالم است؟ این خودش یک مسئله ای است. بنا بر نظر کسانی که منکر اصالت روح هستند و تمام خواص روحی را اثر مستقیم و بلاواسطه سلسله اعصاب انسان میدانند اساساً روان حکمی ندارد، همه چیز تابع جسم است اگر روان بیمار باشد حتماً جسم بیمار شده که روان بیمار است و بیماری روانی همان بیماری جسمی است.
خوشبختانه امروز بیشتر این مطلب ثابت شده است که ممکن است و انسان از نظر جسم از نظر تعداد گلبولهای سفید و قرمز خون ویتامینها از نظر متابولیسم¹ بدن و حتی از نظر ،اعصاب، سالم سالم باشد و در عین حال از نظر روانی بیمار باشد چطور بیمار باشد؟ مثلاً به قول امروزیها عقده روانی داشته باشد واقعاً علم امروز به آدمی که عقده روانی دارد، «بیمار» میگوید؛ یعنی در دستگاه روانی او اختلال پیدا شده است بدون اینکه اختلالی در دستگاه جسمی او پدید آمده باشد و لهذا این نوع بیماریها را از راه جسم نمیتوان درمان کرد [یعنی راه معالجه این بیماران روانی دواهای مادی² نیست]، مثل کسی که دارای عقده روانی تکبر است. امروز ثابت شده است که تکبر واقعاً بیماری است؛ واقعاً اختلال روحی و روانی است ولی آیا میشود یک دارو برای تکبر در داروخانه پیدا کرد؟ آیا میشود انسان یک قرص بخورد و تکبرش از بین برود و تبدیل به یک انسان متواضع شود؟ آیا می شود به یک انسان قسى القلب و جلّاد (مثل شمر بن ذی الجوشن) یک آمپول بزنند و یا یک قرص بدهند تا تبدیل به یک انسان ،عطوف مهربان و با شفقت و رحمت شود؟ نه، معالجه برای او هست ولی معالجه او راه دیگری دارد. حتی گاهی بیماری جسمی از راه روانی معالجه می شود، همچنان که گاهی بیماری روانی از راه جسم معالجه میشود. مثلاً یک بیماری واقعاً جسمی است ولی با یک سلسله تلقینها و تقویتهای روحی که این هم خودش داستانی دارد و یک مسئله عجیبی است - [ معالجه می شود. این مطلب ] جزء دلایل قاطع بر این است که واقعاً انسان موجودی است مرکب از تن و روان و روان انسان از تن استقلال دارد و یک تابع مطلق از تن نیست همچنان که تن تابع مطلق از روان نیست ایندو در یکدیگر اثر دارند به قول حکما النَّفْسُ وَ الْبَدَنُ یَتَعاکَسان ایجاباً و إعداداً بدن در روان اثر میگذارد و روان در بدن و بدن کار مستقل از روان انجام میدهد و روان هم کار مستقل از تن انجام میدهد. این خودش دلیل بر این است که دستگاه روانی ،انسان خود یک دستگاه مستقل است. ما در صحبت از انسان کامل قبل از اینکه وارد اصل بحث شویم، سخن از انسان سالم و انسان معیوب آوردیم. این مقدمه لازم بود [تا روشن شود که مقصود ما ] عیب و سلامت مربوط به جسم نیست؛ نمی خواهیم بحث پزشکی کنیم که انسانی صد درصد سالم است که اگر برود چکاپ کند معلوم میشود همهٔ شود همۀ جهازات بدنش سالم است، این بحث به ما مربوط نیست، ما اساساً به بدن کاری نداریم. پس واقعاً ممکن است انسان از نظر روانی بیمار و معیوب باشد.
همچنان که ممکن است از این نظر سالم باشد. قرآن این اصل را پذیرفته است، می فرماید: فى قُلوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللهُ³ مَرَضاً در دل و روحشان بیماری است. نمی فرماید مثلاً چشمشان بیمار است. قـلبـی کـه قـرآن میگوید غیر از قلب پزشکی ای است که برای درمان آن لازم است به طبیب قلب مراجعه کنیم. «قلب» در قرآن یعنی همان روح و روان انسان.
درباره قرآن می فرماید: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ⁴ ما قرآن را شفا و رحمت برای مؤمنین فرستادیم قرآن شفای مؤمنین است.
امیرالمؤمنین می فرماید: اَلا وَ إِنَّ مِنَ الْبَلاء الفاقة از جمله بلایا و شداید فقر است، وَ اَشَدُّ مِنَ الْفَاقَةِ مَرَضُ الْبَدَنِ و از فقر بدتر، مریضی بدن است، وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ "⁵ و از بیماری تن بدتر و شدیدتر، بیماری دل و قلب انسان است.
یکی از برنامه های ،قرآن ساختن انسان سالم است و ماقبل از آنکه بخواهیم این توقع را داشته باشیم که انسان کامل باشیم یا به انسان کامل نزدیک باشیم، باید خود را از این نظر که اساساً انسان سالم یا انسان معیوب هستیم، [بشناسیم.]